Sunday, November 18, 2001

سلام. ما بعد از قرنی باز نوشتیم. اینجا الان ه�ت صبحه؛ و من هنوز بیدار ... دیروز ر�ته بودیم لب ساحل، یک گروه اسپانیولی اونجا بودند.. چه اهنگی میزدند ... باید بشنید. خلاصه ببینید چی بود که من ده دلار دادم نوارشون رو خریدم (این یکی رو نمیشد از اینترنت Download کرد)

Monday, November 12, 2001

بابا اصلا نخواستیم؛ این تیتر رو هر کاریش میکنم به جای "ی" مربع میزاره اه ...
بابا این وبلاگ ام مایه دقه ها ... نیم ساعت دنبال این ام که ببینم چه جوری این تیتر رو �ارسی کنم... جانم در اومد.
آقا سلام، ما ام شدیم وبلاگ صاحاب. این شعرام این اول نوشتیم، که هم یه ربطی به موضوع وبلاگ داشطه باشه، هم ملت �کر کنن ما آدم ایم.
دعا کردیم که بمانی،بیایی کنار پنجره، باران ببارد، و باز شعر مسا�ر خاموش خود را بشنوی، اما دریغ از اینکه ر�تن راز غریب همین زندگیست. ر�تی پیش از آنکه باران ببارد ...